آخرین مقالات

خانه » پروژه دانشجویی » حقوقی و قضایی » بررسی میزان افسردگی امدادگران مرد جمعیت هلال احمر شهرستان کرج با سابقه فعالیت‌های امدادی

بررسی میزان افسردگی امدادگران مرد جمعیت هلال احمر شهرستان کرج با سابقه فعالیت‌های امدادی
فهرست مطالب
چکیده تحقیق : ۷
مقدمه ۹
بیان مسئله ۱۱
اهمیت و ضرورت کار ۱۲
استرس و سندرم فرسودگی ۱۴
افسردگی ۱۴
افسردگی زیست شیمیایی ۱۶
افسردگی روان شناختی ۱۷
مدل سلیه از استرس ۱۸
افسردگی ۱۸
نومیدی ۱۹
ترحم به خود ۱۹
نظریه روانکاوی ۲۱
نظریه‌های یادگیری ۲۲
افسردگی روانزاد ۲۶
اختلال افسردگی عمده ۲۷
چگونگی مقابله با افسردگی ۳۰
روش های درمان افسردگی ۳۰
روش دو ستونی ۳۱
خسارت استرس ۳۵
روند استرس ۳۶
دیدگاههای نظری دربارة افسردگی ۴۰
تعریف عملیات نجات ۴۳
حفظ آرامش در ارائه کمکهای اولیه ۴۳
وظایف امدادگر ۴۵
نحوة مراقبت از خود ۴۶
واکنش به استرسها ۴۶
واکنش های دیررس ۴۷
واکنشهای شدید ۴۸
مروری بر سابقه پیشینه تحقیق ۴۹
طرح پژوهش ۵۳
جامعة پژوهش ۵۴
روش نمونه گیری ۵۵
روش آماری ۵۶
مقدمه ۵۷
بحث و نتیجه گیری ۷۴
محدودیت های پژوهش ۷۵
منابع و مآخذ ۷۶
پرسشنامه ۷۸
مقدمه
خلق یا mood مایة هیجانی یک وضعیت عاطفی پایدار است که در طول طیفی بهنجار از غم تا شادی تجربه می‌شود. اختلالات خلقی با احساسهای نابهنجار افسردگی یا سرخوشی مشخص می‌شود که در برخی موارد شدید با خصوصیت پسیکوتیک همراهند. اختلالات خلقی به انواع اختلالات دو قطبی و اختلالات افسردگی تقسیم می‌شوند. این علایم در برخی گروههای خاص از نظر جنس و سن و وضعیت روانی و اجتماعی افراد متفاوت می‌شود.
در این پژوهش افسردگی نه به عنوان یک بیماری ، بلکه به عنوان واکنش روانی در مقابل مسائل و مشکلاتی که امدادگران با آنها گریبانگیر هستند مطرح است.
مقولة استرس – بیماری از جمله نخستین موضوعاتی است که در پنجاه سال اخیر بطور تجربی مورد کاوش قرار گرفته است و همین امر باعث شده که تحقیقات مکرر و فراوانی در مورد چگونگی مقابله با آن صورت گیرد. بنظر می‌رسد که از آغاز این قرن همواره با تحولات چشمگیری که در حوزه های مختلف مطالعات پزشکی رخ داده است و با کشف بسیاری از واسطه های نور و هورمونی استرس- بیماری ، دادو ستد و ویژگیهای روان شناختی و فیزیولوژیایی ، وضوح دو چندان یافته است. زیرا توصیفات اطباء و حکماء قدیم از سطح همبستگی استرس- بیماری فراتر نمی‌رفت .
 دو مشخصة اصلی افسردگی، ناامیدی  و غمگینی است. شخص رکود وحشتناکی را احساس می‌کند و نمی‌تواند تصمیم بگیرد و یا فعالیتی را شروع کند یا به چیزی علاقه مند شود. شخص افسرده در احساس بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور می‌شود، گاه زیر گریه می‌زند و ممکن است به فکر خودکشی بیفتد تقریباً همه بیماران افسرده (۹۷درصد) از کاهش انرژی که منجر به بروز اشکال در تکمیل تکالیف، اختلال در کار تحصیلی و حرفه ای و کاهش انگیزه برای انجام طرح های تازه می‌گردد شکایت می‌کنند.
تقریباً ۸۰ درصد این بیماران از اختلال خواب ، به خصوص زود بیدار شدن از خواب (یعنی بی خوابی آخر شب) و بیداری های مکرر شبانه، که ضمن آن در مورد مسائل خود به نشخوار ذهنی می‌پردازند، رنج می‌برند، بعضی از بیماران دچار بی اشتهایی و کاهش وزن می‌گردند، معهذا بعضی نیز افزایش اشتها، افزایش وزن و پرخوابی دارند. (به نقل از هاشمیان، ۱۳۷۵)
بیان مسئله
آیا میزان افسردگی در امدادگران مردی که بیش از چهار سال سابقه در فعالیت امدادی دارند بیشتر از افسردگی امدادگران مردی است که کمتر از چهار سال سابقه در فعالیت امدادی دارند در پژوهش حاضر قصد بر این است که گروههایی از امدادگران مردی که بیش از چهار سال سابقه در فعالیت امدادی دارند و گروه هایی که کمتر از چهار سال سابقه دارند بررسی شود که آیا افسردگی در امدادگرانی که بیش از چهار سال سابقه دارند بیشتر از کسانی است که کمتر از چهار سال سابقة فعالیت دارند و یا تفاوت معناداری بین میزان افسردگی دو گروه دیده نمی‌شود.
تاکنون تحقیق های متنوعی در داخل و خارج کشور در مورد افسردگی انجام گرفته‌است. در تحقیق‌حاضر قصد براین‌است‌که‌پیرو تحقیق‌های‌پیشین‌در مورد میزان افسردگی امدادگران با سابقة آنها در فعالیت امدادی بررسی انجام شود.
البته با این که تحقیق های فراوانی در مورد افسردگی انجام شده ولی تحقیقی در زمینة افسردگی امدادگران با سابقة فعالیت امدادی آنها انجام نشده است.
در نهایت سعی بر این است که بررسی شود میزان افسردگی در امدادگرانی که سابقة فعالیت آنها بیشتر است، بالاتر است یا اینکه تفاوت معناداری بین افسردگی دو گروه امدادگران مرد دیده نمی‌شود.
اهمیت و ضرورت کار
اهمیت و ضرورت کار در این است که با رد یا قبول فرضیه تحقیق مشخص خواهد شد که میزان افسردگی در کدام گروه از امدادگران بیشتر است. لذا با ارائه نتیجة این تحقیق به سازمان امور جوانان جمعیت هلال احمر و مسئولین مربوطه می‌توان آنها را در ارائه خدمات رفاهی و تسهیلات بهتر به امدادگران یاری داد و از میزان افسردگی امدادگران کاست.
فرضیه تحقیق
میزان افسردگی در امدادگرانی مردی که بیش از چهار سال سابقه  فعالیت امدادی دارند، بیشتر از افسردگی امدادگران مردی است که کمتر از چهار سال سابقه فعالیت امدادی دارند.
تعاریف
تعریف نظری
افسردگی حالتی ورای غمگین بودن یا اندوه شدید بر اثر فقدان یک عزیز است. این نوع از خلق ها (حالت های روانی) مدت زمانی نسبتاً کوتاه (چند روز، چند هفته یا کمی‌دیرتر) برطرف می‌شود و فرد مجدداً وضعیت طبیعی خود را باز می‌یابد. (به نقل از خلخالی زاویه، میرمجید)
افسردگی به حالتی اطلاق می‌شود که با تغییر اساسی و اولیه در خلق شروع و با مداومت احساس غم و اندوه به درجات مختلف مشخص می‌گردد. (به نقل از اخوت، ولی الله و جلیلی، احمد، ۱۳۶۲)
امدادگران هلال احمر به افرادی اطلاق می‌گردد که دوره های تکمیلی و تخصصی را طی نموده و آمادگی حضور در مأموریت‌های امدادی را داشته باشند. (به نقل از جزوة چاپ نشدة سازمان هلال احمر)
عملیات نجات: عبارت است از دسترسی به مصدوم و رهاسازی و انتقال به محل امن. (به نقل از جزوة چاپ نشدة سازمان هلال احمر)
عملیات امدادی: کلیه اقداماتی که بعد از وقوع حادثه به منظور نجات و رهاسازی مصدومین و ارائه کمک های اولیه پیش بیمارستانی و انتقال مجروحین به مراکز درمانی تغذیه اضطراری، تأمین سر پناه و در اختیار قرار دادن امکانات اولیه به آسیب دیدگان انجام می‌گیرد.
تعریف عملیاتی
منظور از امدادگران هلال احمر در پژوهش حاضر به امدادگرانی اطلاق می‌شود که سن آنها بین ۱۸ تا ۲۹ سال می‌باشد.
منظور از عملیات نجات آن اقداماتی است که یک امدادگر قبل از عملیات امداد انجام می‌دهد.
منظور از عملیات امداد سلسله اقداماتی است که یک امدادگر پس از عملیات نجات برای کمک های اولیه به مصدوم و جلوگیری از مرگ مصدوم انجام می‌دهد.
استرس و سندرم فرسودگی
هر فردی در طول حیات خود در معرض تجربیاتی که شامل رویدادهای استرس‌زا می‌باشد قرار می‌گیرد. به طور طبیعی افراد سالم آنهایی هستند که می‌توانند با استرس طولانی مدت سازگاری پیدا کنند و با فشارهای روانی کوتاه مدت و گذرا کنار بیایند. اگر فرد نتواند در زمینه‌های مختلف سازگاری از خود نشان دهد و یا این که با آن کنار نیاید دچار بیماری می‌گردد. (به نقل از شیفر، مارتین، بلورچی، پروین)
استرس در واقع هر نوع تنش و عدم تعادل روانی است که تعادل عمومی‌انسان را مورد تهدید قرار می‌دهد و تعادل زیستی وی را بر هم می‌زند و می‌تواند احساسات منفی ایجاد کند و احساس خوب بودن فرد را به مخاطره بیندازد و ممکن است باعث شود که دیدگاه فرد نسبت به واقعیت‌ها تغییر یابد و یا فرآیند تفکر و حل مساله وی را به طور کلی مختل سازد و همچنین استرس می‌تواند روابط بین افراد و احساس تعلق نسبت به دیگران را دگرگون سازد و یا به طور کلی نگرش افراد نسبت به زندگی را تغییر دهد.
تحقیقات مختلف بیانگر این واقعیت است که قرار گرفتن طولانی مدت در معرض استرس به تغییر مهم فیزیولوژیکی و روانی و بی‌ثباتی محیط داخلی بدن می‌انجامد این حالت عدم تعادل در محیط داخلی بدن منجر به گسترش علائم، سندرم‌ها و بیماری‌های اختصاصی می‌گردد. استرس سیستم درونی فرد را تخریب می‌کند و زمانی که پاسخ‌های تیز و گریز جهت برطرف نمودن تأثیرات منفی عوامل استرس زا با شکست مواجه شده حالات ضعف و خستگی در فرد عارض می‌شود و به صورت‌های گوناگون نمایان می‌شود. این اختلالات به صورت حالات ذهنی عاطفی و یا رفتاری بروز می‌نماید. (به نقل از پایان نامه چاپ شده میرزا علمداری، سیدابراهیم، ۱۳۸۱)
افسردگی
مارتین سلیگمن (۱۹۷۵) پیشنهاد می‌کند که درماندگی آموخته شده را می‌توان به عنوان الگوی وقوع طبیعی افسردگی یک قطبی که مبنای محیطی دارد در نظر گرفت. مردم درمانده، نظیر افسرده‌ها، موفقیت آزارنده را به صورت موقعیتی کنترل ناپذیر که توسط عوامل درونی، پایدار و کلی ایجاد شده‌اند در نظر می‌گیرند.
درست به همان صورتی که درماندگی آموخته شده توسط ادراک پیامدهای کنترل ناپذیر ایجاد می‌شود، افسردگی اغلب توسط احساس عدم کنترل وقایع و پیامدهای مهم در زندگی شخص به وجود می‌آید. از دید انتسابی، درماندگی آموخته شده و افسردگی، ویژگی مشترکی دارند: سبک تبیینی بدبینانه. به خاطر این همپوشی آشکار، چندین پژوهشگر گمان کرده‌اند که ممکن است افراد افسرده کسانی باشند که گرایش به انتساب‌های ایجاد کنندة درماندگی آموخته شده دارند (مثل انتساب درونی، پایدار، و کلی برای پیامدهای آسیب زا). (به نقل از جان‌مارشال ریو، مترجم سید محمدی، یحیی، ۱۳۸۰)
افسردگی، نشانه‌های زیادی دارد. گر چه بعضی از علایم افسردگی از قبیل گریة زیاد را تقریبا هر کسی می‌تواند تشخیص دهد، اما علایم دیگر آن چنان واضح نیستند. نشانه‌ها و علایم افسردگی به دسته‌های زیر قابل تقسیم‌اند:
۱- علائم هیجانی  از قبیل گریة زیاد، خلق اندوهگین  و غمگینی کلی، علائمی‌هستند که اغلب مردم آنها را به عنوان افسردگی می‌پندارند.
۲- علایم شناختی  که شامل خود انتقادی شدید  و خود سنجی پایین  می‌باشند و در آن شخص، خودش را به خاطر هر چیزی سرزنش کرده، مکرراً دربارة شکست‌ها و کمبودهای فردی به فکر فرو می‌رود، بک، راش شو و امری  (۱۹۷۶) درمان این جنبه از افسردگی را کاملاً شرح داده و اظهار داشته اند که افسردگی ناشی از دید منفی فرد نسبت به خود، دنیا و آینده می‌باشد.
۳- علایم رفتاری  از قبیل انگیزش سطح پایین، اجتناب، کناره گیری و انرژی پایین می‌باشد که در این حالات، فرد حتی به انجام رساندن کارهای ساده را بسیار دشوار می‌یابد و گاهی به همین دلیل مدت‌های مدیدی در خانه و حتی در رختخواب باقی می‌ماند.
۴- علایم جسمانی  شامل اختلال خواب، نداشتن اشتها و بی‌میلی نسبت به مسایل جنسی می‌باشد، به طوری که ممکن است، شخص، بیشتر اوقات در خواب باشد یا خیلی کم بخوابد و یا ممکن است بسیار زیاد یا بسیار کم بخورد. به هر حال نکتة مهم این است که الگوی معمولی رفتار، مختل می‌گردد.
گر چه هیچ درمانجویی، تمامی‌و یا اغلب این علایم را نشان نمی‌دهد. اما ممکن است بیش از یک نشانه را از خود نشان دهد. بنابراین، بسیار حائز اهمیت است که به دقت به علایمی‌که درمانجو دارد، نگریسته و در صورت لزوم، برنامة درمانی چند جانبه در پیش گرفته شود. (به نقل از گلدن، داور، فرید برگ، ترجمة فریمانی و شافعی مقدم، ۱۳۸۰)
افسردگی زیست شیمیایی
افسردگی می‌تواند در برگیرندة اختلالات در تفکر، خلق، رفتار و زیستی – شیمیایی گردد. میزان دخالت هر یک از این عوامل از فردی به فرد دیگر، متغیر است. برای فردی، اختلالات زیستی – شیمیایی مهمتر بوده و برای فرد دیگر، عوامل روان شناختی اهمیت بیشتری دارد. درمانجویانی که مبتلا به افسردگی دو قطبی (بیماری شیدایی – افسردگی ) هستند و بیشتر درمانجویانی که به افسردگی یک قطبی زیستی – شیمیایی مبتلا هستند، هر دو گروه نیازمند درمانند. بنابراین، سنجش عوامل زیستی – شیمیایی برای کلیه درمانجویانی که مبتلا به بیماری افسردگی هستند بایستی به عمل آید. اگر درمانجویی شدیداً گرفتار افسردگی شده و یکی از علائم جسمانی افسردگی را از خود نشان دهد و یا تمایل به خودکشی داشته باشد اهمیت دارد که به روان‌پزشک ارجاع داده شود تا روشن شود نیاز به مداوا دارد یا خیر. بعضی از علائم جسمانی که معمولاً روانپزشکان آنها را علائم نباتی و یا شاخص عدم تعادل بیوشیمی‌می‌نامند عبارتند از: زود بیدار شدن در صبح، از دست دادن اشتها و تغییر در زیست مایه (لی بیدو) و خستگی مفرط. علائم و نشانه‌های دیگری که به عنوان اساس جسمانی افسردگی، بکار برده شده‌اند عبارتند از: بی‌قراری، (تغییر خلق روزانه و به عبارت دیگر، بدتر شدن علائم و نشانه‌ها هنگام صبح، افزایش اشتها، اختلال تمرکز، سابقة افسردگی در خانواده). علائم دیر عدم تعادل زیست شیمیایی شامل افسردگی دو قطبی و افسردگی شدید در نبود حادثه آشکار ساز  هستند. علاوه بر این، بعضی از آزمون‌های زیستی شیمیایی (یعنی آزمون بازدارندة دگزامتازون و آزمون رها کنندة هورمون تروتروپین ) برای تشخیص زیر گروه‌های زیست شیمایی افسردگی به کار گرفته می‌شوند.
افسردگی روان شناختی
افسردگی واکنشی
چند نوع افسردگی روان شناختی وجود دارد. افسردگی واکنشی، اصطلاح رایجی است که به آن نوع افسردگی که در پاسخ به ناامیدی صورت می‌گیرد اطلاق می‌شود. ولی بعضی از نظریه‌پردازان مثل الیس  (۱۹۶۲) بین غمگینی و افسردگی فرق می‌گذارند. غمگینی انطباقی و سازگارانه است چرا که فرد را تحریک می‌کند تا کار سازنده‌ای را در مورد موقعیت انجام دهد. از طریق دیگر، افسردگی ناسازگارانه است چرا که معمولاً منجر به کناره‌گیری و بی‌تحریکی می‌گردد. طبق نظر الیس، نگرش‌ها و عقاید خود ستیز باعث می‌شود که شخص احساس افسردگی نماید که این حالت درست عکس غمگینی است که در مورد شکست، ناامیدی و طرد رخ می‌دهد. غالبا با این موضع موافق هستیم و عقیده داریم که شناخت‌ها یا مستقیما باعث افسردگی می‌شوند و یا با توانایی فرد در غلبة به افسردگی در تعارض هستند. بک  و همکارانش دلیل قانع کننده‌ای را ارائه داده‌اند که نشان می‌دهد چه شناخت‌هایی باعث افسردگی بشوند یا نشوند، راهبردهای رفتاری ـ شناختی، گاهی برابر با داروی ضد افسردگی و گاهی بیشتر از آن در درمان افسردگی موثر هستند. (بک،‌هالون، یانگ و بدروسین  ۱۹۸۵) فولر  (۱۹۸۱) دریافت که در درمان افسردگی ادغام هیپنوتیسم با شیوه‌های باز سازی شناختی حتی گاهی بیشتر از تکنیک‌های شناختی و هیپنوتیسمی‌محض، موثر بوده است.
صرف نظر از جهت گیری نظری فرد، اولین راهبرد در درمان هر نوع افسردگی و یا غمگینی، تحریک درمانجو به کار سازنده است. هم چنین مهم و گاهی ضروری است که به درمانجویان کمک کنیم تا عقاید و نگرش‌های ناسازگارانه و لینک‌های شناختی خود را تغییر دهند. تعدادی از الگوهای فکری مربوط به افسردگی قابل تشخیص هستند. این گونه الگوها براساس این که آیا شامل سرزنش خود و یا نومیدی و یا ترحم به خود می‌شوند یا نه می‌توانند طبقه بندی گردند. (به نقل از گلدن، داود، فرید برگ، ترجمة نریمانی و شافعی مقدم، ۱۳۸۰)
هرکسی پیامدهای منفی زندگی را تجربه می‌کند، ولی همه افسرده نیستند. افسرده‌ها پس از شکست با احتمال بیشتری از غیر افسرده‌ها انتساب درونی یا انتساب درونی، پایدار، و کلی می‌کنند. هر چند گفتن اینکه انتساب‌ها موجب افسردگی می‌شوند اغراق آمیز است. به جای اینکه بگوییم سبک انتسابی موجب افسردگی می‌شود، احتمالا بهتر است بگوییم سبک انتسابی، فرد را در مقابل افسردگی آسیب‌پذیرتر می‌کنند. شاید سوگیری درمانده، از طریق اثر آسیب زای آن بر ناراحتی روانی، تحصیلی، جسمانی و اجتماعی به طوری که فرد را نسبت به افسردگی آسیب‌پذیرتر سازد. (به نقل از جان مارشال ریو؛ مترجم سیدمحمدی، یحیی، ۱۳۸۰)
مدل سلیه از استرس
سلیه استرس را به عنوان حالتی توصیف می‌کند که به وسیله یک سندرم آشکار می‌شود یعنی به وسیلة یکسری جریانات و حوادث پشت سر هم آشکار می‌شود و این سندرم را «سندرم سازگاری عمومی» نامید.
افسردگی
یک اختلال خلقی است که با علائمی‌چون غمگینی، ناامیدی، احساس بی‌ارزشی، درماندگی، پوچی عزت نفس پایین، احساس عدم لذت از زندگی و علائمی‌دیگر مشخص است. (به نقل از شیخر، مارتین، ترجمه بلورچی)
افسردگی نوروتیک در حد فاصله میان افسردگی عادی و افسردگی پسیکوتیک قرار دارد. معمولاً همه در خود و دیگران، رفتار یک فرد سالم را در موقعی که فاجعه‌ای برای او رخ داده است مشاهده کرده‌ایم. مثلاً مرگ عزیزی معمولاً سبب گریه، ناراحتی، کم خوابی، احساس بدبینی و بی‌اعتمادی به آینده می‌شود، ولی افسردگی و غم شخص سالم، به تدریج و با مرور زمان و سرگرمی‌های دیگر، کاهش می‌یابد، و زندگی در نظر او دوباره قابل ادامه می‌شود. در حالت شدید افسردگی پسیکونیک علایمی‌مانند توهم، ادراک غیرعادی، احساس شدید، تمایل به انتحار و عقب افتادگی تفکر، مشاهده می‌شود. افسردگی نوروتیک نیز معمولاً زیاده از حد عادی است، ولی از نظر شخصی که مبتلا به آن است غیر عادی محسوب نمی‌گردد، زیرا او خود را مسئول اتفاق ناگواری که برایش رخ داده می‌داند و این خود آزاری بر شدت افسردگی می‌افزاید. آگاهی و قبول اینکه او مقصر ایجاد اتفاق سوء است، شخص نوروتیک را به شدت مضطرب می‌کند و او برای کاسته شدن تشویق خود، دست به خود آزاری و افسردگی طولانی می‌زند. به عبارت دیگر، در این مورد افسردگی، یک احتیاج نوروتیک را برآورده می‌کند. (به نقل از شاملو، سعید، ۱۳۸۱)
سرزنش  خود
سرزنش خود منجر به احساس بی‌کفایتی، بی‌ارزشی و احساس گناه می‌شود. افرادی که احساس گناه می‌کنند خودشان را به خاطر کار اشتباهی که می‌کنند تحت عناوین چون “بد” و “بی‌ارزش” سرزنش می‌کنند. در واقع ممکن است اشتباهی هم نکرده باشند و این تنها می‌تواند عقیده اشتباه آنها و یا عقیدة کس دیگری باشد. کسانی که از احساس بی‌کفایتی رنج می‌برند ممکن است احساس بی ارزشی هم بکنند. این گونه افراد، خودشان را به خاطر اشتباهی که مرتکب می‌شوند و یا به خاطر شکستشان در کاری و یا به خاطر رد شدنشان تحت عناوینی چون بی کفایتی و نالایق سرزنش می‌کنند. در این حالت، این تنها شکست و یا طرد شدن نیست که باعث می‌شود فرد احساس افسردگی کند بلکه فقدان عزت نفس نیز به خاطر سرزنش کردن خود باعث می‌شود که فرد احساس بی‌کفایتی  و یا بی‌ارزشی کند.
نومیدی
افراد زمانی که فکر می‌کنند درمانده و نومید هستند افسرده می‌شوند. این گونه عقاید، مثال خوبی است از این که چگونه افکار منفی می‌توانند شبیه به هیپنوتیسم بوده و یا شبیه چیزی باشند که از آن به عنوان خود هیپنوتیزم منفی یاد شد. این فکر که فرد، درمانده و نومید است یک پیشگویی تحقق یابنده  بسیار قوی به حساب می‌آید. وقتی انسان‌ها فکر کنند که درمانده بوده و هر چیزی نومید کننده است در این صورت طبق باورهایشان عمل می‌نمایند. این گونه افراد با درماندگی عمل نموده و سرانجام افراد از تلاش دست برمی‌دارند و تسلیم می‌شوند. وقتی که این گونه از تلاش دست می‌کشند البته احتمال کمتری وجود دارد که اوضاع آنها بهبود یافته و برای افسردگی آنها، دلایل زیادی وجود دارد.
ترحم به خود
گر چه وقتی کسی از بدبختی و بیچارگی و یا از فقدانی رنج می‌برد احساس غمگینی کردن، طبیعی و عادی است ولی ترحم به خود چون نهایتاً منجر به افسردگی می‌شود ناسازگارانه به حساب می‌آید. افسردگی نوعی عامل بی حرکتی است که باعث می‌شود فرد به‌سختی موقعیت خود را عوض‌کرده و یا رضایتمندی‌های دیگری پیدا کند.
ترحم به خود معمولاً از «بزرگنمایی» اصطلاحی که توسط بک (۱۹۷۶) بکار رفته یا الیس (۱۹۶۳) آن را تحت عنوان «فاجعه پردازی» دربارة درماندگی خود نامیده است، نشأت می‌گیرد. فاجعه پردازی و بزرگ‌نمایی شامل دلمشغولی و اغراق در مورد اهمیت مشکل می‌باشد. افسردگی زمانی رخ می‌دهد که شخص با نومیدی، فقدان و یا طرد طوری برخورد کند که گویی فاجعه است. گر چه این رویدادها در واقع ناخوشایند و نامطلوب هستند ولی افراد، زمانی افسرده می‌شوند که وسعت نظرشان را از دست داده و این گونه رویدادها را فجایعی غیرقابل تحمل و وحشتناک بپندارند. این گونه افراد اغلب در مورد بی عدالتی زندگی، عصبانی و افسرده بوده و خودشان را قربانی حس می‌کنند.
درمانجویانی که از ترحم به خود رنج می‌برند می‌توانند از عباراتی چون «چرا من» و نگرشی مانند «من بیچاره» شناسایی شوند. این گونه افراد بجای پرداختن به کار سازنده برای اصلاح وضعیت خود، به صورت افرادی انفعالی درآمده و غرق دل سوزاندن به خود می‌شوند. (به نقل از گلدن، داود، فرید برگ، ترجمه نریمانی و شافعی مقدم، ۱۳۸۰….
خــریــد ایــــن فـــایــــل

مطالب شابه مطلب فوق