آخرین مقالات

خانه » پروژه دانشجویی » ادبیات و زبان فارسی » دانلود پروژه تأثیر متقابل ادبیات داستانی مدرن و تئاتر نو

دانلود پروژه تأثیر متقابل  ادبیات داستانی مدرن  و  تئاتر نو

 مقدمه

بخش نظری :

(   تأثیر متقابل  ادبیات داستانی مدرن  و تئاتر نو )

موضوع…………………………………………………………………………………………………………………………….. شماره صفحه

فصل اول :  ادبیات مدرن ؛  تعریف  و  ویژگیها………………………………………………………………………………….۷

مقدمه            ………………………………………………………………………………………………….۸

     ۱-۱- سبک گریزی……………………………………………………………………………………..  ۱۴

۱-۲- برجسته سازی ِسبک…………………………………………………………………………..۲۱

۱-۳- شیئ گرایی………………………………………………………………………………………….۲۳

۱-۴- انسانیت زدایی……………………………………………………………………………………..۲۷

۱-۵- فرم گرایی…………………………………………………………………………………………….۳۱

۱-۶- علم گرایی…………………………………………………………………………………………….۳۵

۱-۶-۱- وسواس………………………………………………………………………۳۶

۱-۶-۲- تسکین دهندگی……………………………………………………….۳۷

۱-۶-۳- عینیت گرایی…………………………………………………………….۳۸

۱-۶-۴- چند گانگی………………………………………………………………..۳۸

۱-۶-۵- ادبیات در مقام شاخه ای از دانش……………………………۴۱

فصل دوم :  تأثیر ادبیات مدرن  بر  تئاتر نو…………………………………………………………………………………….۴۲

مقدمه…………………………………………………………………………………………………….۴۳

۲-۱- تعریف تئاتر نو ……………………………………………………………………………….  ۴۴

۲-۲- سبک گریزی؛ «گذشته؟…گذشته ای وجود نداشته است!.»………………۴۶

۲-۳- برجسته سازی سبک در تئاتر نو…………………………………………………………۶۱

۲-۳-۱- تلمیح،تقلید،هزل………………………………………………………۶۲

۲-۳-۲- چند گانگی زبان در تئاتر نو……………………………………..۶۳

۲-۳-۳- کاربست زیبایی شناسی پراکنده………………………………۶۵

۲-۳-۴- تکنیک ضرباهنگ…………………………………………………… .۶۶

۲-۴- شیئی گرایی؛ « هنوز کیفم هست…چه دلخوشی هایی! »………………….۶۹

۲-۵- انسانیت زدایی؛ « این رقص بی قرار با تو می گوید:دوستم بدار!.»……..۷۳

۲-۶- علم گرایی؛ « قوانین طبیعت؛بی خیال…فریبنده! »؛………………………………۷۵

 فصل سوم : تأثیر متقابل تئاتر نو  بر ادبیات مدرن………………………………………………………………………….۸۰

مقدمه……………………………………………………………………………………………………۸۱

۳-۱-تأکید بر بدن………………………………………………………………………………………..۸۵

۳-۲-اهمیت مکان………………………………………………………………………………………..۸۷

۳-۳-نفی زمان……………………………………………………………………………………………..۸۸

۳-۴-جنبش نگاری………………………………………………………………………………………۹۰

۳-۵-خود ویرانگری…………………………………………………………………………………. ۹۱

۳-۶-گرایش به گفتگو……………………………………………………………………………….۹۳

پیوست فصل سوم : تأثیر تئاتر نو بر آثار« مارگریت دوراس» …………………………………….۹۵   نتیجه گیری………………………………………………………………………………………………..۱۰۵

فهرست منابع…………………………………………………………………………………      ۱۰۷

بخش عملی :

نمایشنامة :     چه کسی لباسهای مرا بر تن می کند ؟                                      ۱۱۵

چکیدة انگلیسی…………………………………………………………………………….      ۱۵۵

 مقدمه:

وجوه ادبی متون نمایشی همواره مورد بحث ادیبان ومنتقدین بوده است. عده ای عقیده داشتند که متن نمایشی فقط برای اجراست مانند نت موسیقی که فقط رهبر ارکستر و نوازندگان می توانند آن را بخوانند و بسیاری دیگر متون نمایشی را در زمرة متون ادبی دانسته اند به خصوص وقتی صحبت از متون کلاسیک تئاتر باشد که به شعر نوشته شده اند.

مارتین اسلین ، منتقد مشهور انگلیسی نظریاتی جالب دربارة تئاتر « نو » یا آوانگارد قرن بیستم داشته است.او ادبیات نمایشی را از یک سو نمود کاملی از ادبیات زمانة خویش یا ادبیاتی که از اوایل قرن بیستم با سنت شکنی ها ، ابداعات و گرایشات منحصر به فردش، با سرعت، راهی را با تحول اساسی می پیمود، می داند و از دیگر سو، معتقد است که پیوندی محکم بین نمایشنامه به عنوان متن ادبی و اجرای نمایشی آن بر قرار است که بدنة ادبیات سالهای بعد را متحول ساخته است. آلن رُب گریه یکی از برجسته ترین نویسندگانی است که پایه گذار رمان نو بوده است. او ابداعات زیادی در ادبیات انجام داد از جمله اینکه در این رمان ها حرکت دَوَرانی وجود داشت که انتهای داستان بازگشتی بود به ابتدای داستان و شخصیت دادن به اشیاء از خصوصیات این نوع رمان ها بود که ما در فصل سوم تأثیر رمان نو را بر تئاتر نو بررسی خواهیم کرد.

مقدمه:

    برای دستیابی به تحلیلی دقیق از تأثیرپذیری «تئاتر نو» از ادبیات داستانی مدرن، ابتدا لازم است بر خصوصیات و مشخصات ادبیات مدرن به طور نسبی احاطه یابیم؛ ویژگیهایی که به تمایز ادبیات مدرن از آثار ادبی پیش از خود انجامیده است. این تمایز یا حاصل ابداعات تکنیکی است که به صورت اغراق در استفاده از صناعات ادبی پیشین و یا کشف امکانات جدید سبکی در آثار مدرن جلوه می‌یابد، و یا از گرایشات فکری و فلسفی مدرن منتج می‌شود که در قالب نوعی نگرش و یا محتوا قابل بررسی است.

    اگرچه در این فصل، بحث بر سر وجوه صرفاً ادبی در باب مدرنیسم ممکن است به اطناب کشیده شود و این خود دوری از بحث اصلی – یعنی ریشه‌های ادبی تأثیرگذار بر بدعت تئاتر «نو» – را سبب می‌شود، اما بی‌شک فهمی دقیق از ساختارشکنی ادبی تئاتر نو بحثی جدی و تخصصی در باب ادبیات را طلب می‌کند.

    مدرنیسم در ادبیات را مفهومی مقید به زمان در نظر گرفته اند که در این صورت آنرا مربوط به سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۹۳۰ می‌شمارند ؛ با توجه به اینکه از اواسط قرن نوزدهم رشد یافته و در اواسط قرن بیستم رفته رفته تأثیرخود را از دست داده است ) چایلدز، ۱۳۸۲،۱۲).  اما بی‌شک دهة ۲۰، یعنی  دهه ظهور اولیس « جیمز جویس » ، سرزمین بایر «تی.اس.الیوت »، خانم دالووی « ویرجینیا وولف» و بخشی از مجموعه سترگ در جستجوی زمان از دست رفته «مارسل پروست» را باید دورة اوج مدرنیسم دانست. (دیویس وفینک، ۱۳۸۳، ۱)

    «هنرمند حساس درمی‌یابد که باد تندی وزیدن گرفته است.» از اینروست که «ویرجینیا وولف»[۱] این گسست عظیم از سنت، این فروپاشی کامل تاریخ چندصدساله   کلاسیسیزم، در عرض کمتر از ده سال را به گونه‌ای شهودی با چند جمله ماندگار خویش به استقبال می‌رود: «حدود دسامبر سال ۱۹۱۰ شخصیت انسانی تغییر کرد.[...]تمامی روابط انسانی تغییر کرده‌اند- روابط بین اربابان و خدمتکاران، زن و شوهر، والدین و فرزندان. همزمان با تغییر روابط انسانی، گسستهایی نیز در دین و رفتار و سیاست و ادبیات به وقوع می‌پیوندد.» (دیویس و فینک، ۱۳۸۳، ۲)

    از سوی دیگر مدرنیسم در ادبیات را می‌توان خارج از محدودة زمان، در قالب نوعی نحله فکری و گرایشی سبکی و سنت‌شکن، در مقابل ادبیات کلاسیکِ همواره متمایل به رئالیسم، نگریست. در این صورت (با نادیده انگاشتن جنبشهایی پراکنده و بی قاعده‌) باید ظهور زودهنگام رمان تریسترم شندی (۱۷۶۰) اثر لارنس استرن[۲] را مقدمة شکل‌گیری زیبایی‌شناسی و بازی فرمی ادبیات مدرن دانست. (بازی‌ای که از طریق شیوه روایت‌گری، نوآوری در استفاده از« نقطه» و« ویرگول» و« خط تیره» و نیز فصلهای یک سطری و صفحات سفید و جمله‌های ناتمام حاصل می‌شود.) «تریسترم شندی در واقع اولین رمانی است که در آن تکنیک، آگاهانه به نمایش درمی‌آید. همچنین این رمان طلیعه یا پیش‌درآمد مهم ادبیات داستانی «ذهنی»[۳] جیمز جویس[۴] و ویرجینیا وولف است.» (سلدن، ۱۳۷۵، ۶۴)

    اما در زمینه تئوریک و به صورت دیدگاهی منسجم و چالش‌گر، مدرنیسم ریشه در ادعاهای گوستاو فلوبر[۵] مبنی بر برتری «شکل» بر مفهوم دارد که در نهایت به سودای خلق «کتابی دربارة هیچ» می‌انجامد. زیبایی‌شناسی رادیکالی فلوبر در قالب گرایش مفرط به «سبک» به عنوان «ارزش» غایی و غیرشخصی و قائم به ذات کردن ادبیات، آموزه‌هایی است که او را به عنوان اولین نظریه پرداز مدرن رمان به شهرت می رساند.

    واژه‌نامه اصطلاحات نقادی مدرن ، مدرنیسم را چنین تعریف می کند: «هنری آزمایشگر، به لحاظ فرم بغرنج، فشرده و موجز، همراه با تصوراتی در باب فاجعه و بلایای فرهنگی …» (چایلدز، ۱۳۸۲، ۱۱) .

 می‌توان به این فهرست خصوصیاتی همچون درون‌نگری عمیق، گرایش شدید به ضمیر آگاه یا ادراک، بازی‌های فرمی، بدعتهای زبانی، نظریه‌پردازی فلسفی، کاربرد متفاوت زمان، گرایش به طنز و کنایه، درونگرایی ادبی، همراه با نوعی انسانیت‌زدایی از اثر و اغراق در به‌کارگیری فنون و صناعات ادبی‌ای همچون هزل، تقلید، تلمیح، ترکیب و چندگانگی سبکی و تکنیک ضرباهنگ را افزود.

    ریشه‌های فلسفی و علمی این گرایشات را البته باید در نحله‌های فکری و انقلابهای ایدئولوژیک پیشگامان آن دانست؛ اندیشمندانی که در فاصله زمانیِ کوتاهی مفهوم انسان، مذهب، تاریخ، علم، زبان و زمان را دچار تغییرات بنیادین کردند.

    کتاب زوال داروین بیش از نظریه «تکامل» او در ادبیات و هنر رسوخ کرد. ادبیات دهه‌های ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰ ادبیاتِ انسانِ رو به نابودی بود. انسانی که از کشف ریشه‌های اجدادی خود به لرزه درآمده بود و با وحشت از «اصل انتخاب طبیعی» تباهی خویش را به انتظار نشسته بود. انسانی از مذهب بریده که دیگر نه به سِفر پیدایش باور داشت و نه به افسانه رستگاری دلخوش بود.

    «فروید» با اصل انگاشتن درونِ انسان و مهمتر از آن با مطرح کردن «ضمیر ناخودآگاه» به عنوان مرکز کنش و دلالت‌گری رفتار و همچنین با نشان دادن نقش «گذشته» در ترسیم «حال» شخصیت، چیزی را رقم زد که «من» گرایی مشخص شخصیت‌های آثار مدرن، از تأثیرات آن است.

    درک متفاوت «هانری برگسون» از زمان با تغییر مفهوم ثابت و مشخص آن و تقسیم آن به زمان روان‌شناسانه و فردی و نیز تقسیم دیرش[۶] یا کشش زمانی حیات انسان بین «خاطره» و «میل» اساس تکنیک «جریان سیال ذهن» در رمان مدرن بود. اغراق نیست اگر رمان برجستة در جستجوی زمان از دست رفته « مارسل پروست»[۷] را پاداش دنیای هنر به این کشف برگسون بدانیم.

خــریــد ایــــن فـــایــــل

مطالب شابه مطلب فوق